
لاله از سوز اتش سر بنهاد بر خاک.......
ابر بی انصاف را ببین که بر دریا گریست.......

خستگي با من فقط لالاي خوابش با شما
تشنگي با من فقط يک جرعه آبش با شما
زائر شعرم در اطراف ضريح چشم توست
پس زيارت بامن و شمع و گلابش با شما
از چه ميترسي؟ که چشمت باز هم مستم کند ؟
هاي و هوي مستي اش با من شرابش با شما
عشق شايد معصيت باشد و شايد هم ثواب
معصيتها پاي من اجر و ثوابش با شما
باز استاد نگاهت امتحانم ميکند
امتحان پس دادنش با من جوابش با شم

چه حالي دارم!!!!
چقدر زنده نبودن خوب است!!!!
خوب ، خوب ، خوب!
چه شب خوبي است امشب هم!!!!!!!!
دنيا به خواب رفته است !
من تنهـــــــــــــــا بيدارم
نمي دانم چه کاري دارم .......