
قایقی شکسته ام
به یاد آور مرا
درمیان صخره های غم تنهایی
در میان سکوت مرغربیان
تن فرسوده ام در انتظار تست
بادبان های این قایق شکسته را
به حرکت درآور
یاد کن از من
بادبان هایم
تنها امید برای زندگیست
حالا ! من با شمايم ، هاي ! .مي پرسم كسي اينجاست ؟
كسي اينجا پيام آورد ؟
نگاهي ، يا كه لبخندي ؟
فشار گرم دست دوست مانندي ؟
و مي بيند صدايي نيست ، نور آشنايي نيست ، حتي از نگاه
مرده اي هم رد پايي نيست
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست
از آن لحظه كه در نقش نگاهت عشق ديدم
خودم را از نگاه ديگران آزاد ديدم
دلم پرواز کرد پر زد به سويت
همان لحظه به تو گفتم تو بردی
دل من را به ماتم ها سپردی