مرگ در هر حالتی تلخ است
اما من
دوست تر دارم که چون از ره در آید مرگ ،
در شبی آرام ، چون شمعی شوم خاموش ....
لیک مرگِ دیگری هم هست ،
دردناک ، اما شگرف و سرکش و مغرور،
......
وه چه شیرین است
رنج بردن
پا فشردن
در رهِ یک آرزو مردانه مردن!!
وندر امیدِ بزرگِ خویش ،
با سرودِ زندگی بر لب
جان سپردن.
.......
آه ، اگر باید
زندگانی را به خون ِ خویش رنگِ آرزو بخشید ،
و به خون ِ خویش ، نقش ِ صورتِ دلخواه زد بر پرده امید ،
من به جان و دل پذیرا می شوم این مرگ خونین را