تبليغاتX
کلبه تنهایی

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...

 هر که با ما بود از ما می گریخت ...

 چند روزی ست حالم دیدنیست...

 حال من از این و آن پرسیدنیست...

 گاه بر روی زمین زل می زنم...

 گاه بر حافظ تفاءل می زنم...

حافظ د فالم را گرفت...

 یک غزل آمد که حالم را گرفت

  ما زیاران چشم یاری داشتیم...

 خود غلط بود آنچه می پنداشتیم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:42 توسط ..:: غریبه ::..