تبليغاتX
کلبه تنهایی

ازخدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،


خدا گفت: نه!


رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.


از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،


خدا گفت: نه!


شکيبايي زاده رنج و سختي است.


شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.


از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،


خدا گفت: نه!


من به تو نعمت و برکت دادم،

حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.


از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،


خدا گفت: نه!


رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر،

 و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.


از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،


خدا گفت: نه!


بايسته آن است که تو خود سر برآوري

 و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد

 تا سودمند و پر ثمر شوي.


من هر چيزي را که به گمانم در زندگي

 لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.


من به تو زندگي خواهم داد،

 تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.

 
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران

 را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.

 
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:38 توسط ..:: غریبه ::..

من تنها نيستم, اشکهايم را دارم,

اشکهايي که از غم تو

بر گونه هايم جاري ست.

من تنها نيستم, لحظه ها را دارم,

 لحظه هايي که يکي پس از ديگري

عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را

کمرنگ تر کنند.

من تنها نيستم چرا که خيالت

حتي يک نفس از من غافل نمي شود.

چقدر دوست دارم لحظه هايي را

که دلتنگ چشمانت مي شوم.

هر لحظه دوريت برايم

يک دنيا دلتنگي ست و چقدر صبور است

دل من, چرا که به اندازه ي تمام

لحظه هاي عاشق بودنم از تو دور هستم .

ولي من باز چشم براهم...

چشم به راهم تا آرامش را

به قلب من هديه کني مهربان من.

 (تا اخرعمرچشم به راهم .....)




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 13:4 توسط ..:: غریبه ::..