تبليغاتX
کلبه تنهایی

...قاصدک غم دارم

...غم آوارگی ودربه دری

...غم تنهائی و خونین جگری

...قاصدک وای به من،همه از خویش مرا میرانند

...همه دیوانه و دیوانه ترم میخوانند

...مادر من غمهاست

... مهد و گهوارهءمن ماتم هاست

...قاصدک دریابم،روح من عصیان زده و طوفانیست

... آسمان نگهم بارانیست

... قاصدک غم دارم

...غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم

... قاصدک غم دارم

...غم من صحراهاست،

... افق تیره ی او نا پیداست

...قاصدک دیگر ازاین پس منم و تنهائی

... و به تنهائی خود در هوس عیسائی

...وبه عیسائی خود منتظر معجزه ای غوغائی

...قاصدک، زشتم من،زشت چون چهره ی سنگ خارا

... زشت مانند زوال دنیا

...قاصدک حالٍ گریزش دارم

... می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

...می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

... شاید آن نیز فقط یک رویاست...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:39 توسط ..:: غریبه ::..


خوشا به حال گياهان که عاشق نوردند


 و دست منبسط نور روي شانه انهاست

نه وصل ممکن نيست

هميشه فاصله اي هست

دچار بايد بود

وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف

 حرام خواهد شد

و عشق

 صداي فاصله هاست

صداي فاصله هايي که

 غرق ابهامند

نه

 صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند

 وبا شنيدن يک هيچ مي شوند کدر

 هميشه عاشق تنهاست


 سهراب سپهري




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 19:30 توسط ..:: غریبه ::..

لاله از سوز اتش سر بنهاد بر خاک.......

ابر بی انصاف را ببین که بر دریا گریست.......




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:43 توسط ..:: غریبه ::..

 

خستگي با من فقط لالاي خوابش با شما


                         تشنگي با من فقط يک جرعه آبش با شما

 زائر شعرم در اطراف ضريح چشم توست

                           پس زيارت بامن و شمع و گلابش با شما

 از چه ميترسي؟ که چشمت باز هم مستم کند ؟

                          هاي و هوي مستي اش با من شرابش با شما

 عشق شايد معصيت باشد و شايد هم ثواب

                              معصيتها پاي من اجر و ثوابش با شما

 باز استاد نگاهت امتحانم ميکند

                             امتحان پس دادنش با من جوابش با شم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:16 توسط ..:: غریبه ::..



آيا در اين دنيا کسي هست بفهمد که در اين لحظه چه مي کشم؟؟؟؟

چه حالي دارم!!!!

چقدر زنده نبودن خوب است!!!!

خوب ، خوب ، خوب!

چه شب خوبي است امشب هم!!!!!!!!

 دنيا به خواب رفته است !

من تنهـــــــــــــــا بيدارم

نمي دانم چه کاري دارم .......




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 6:42 توسط ..:: غریبه ::..

كاش هيچوقت عشقي متولد نميشد كه احساسي بميرد
مهربانا!
ميدانم که تا تو راهي نيست.
ميدانم که آسمان فيض و رحمتت همه جا بر سرم سايه دارد.
ميدانم که دستهاي سبزت هميشه پشت و پناهم است.
ميدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهاي ناتمام من هستي.
اما نميدانم
چرا هرروز که ميگذرد از تو دورتر ميشوم؟
دلم را به دست آب مي سپارم و سبزي روحم را به شيريني ناپايدار و فريبنده ي گناهان
کمکم کن!
من اين لذتها را به بهاي دوري از تو نمي خواهم. من تو را ميخواهم و تنها تو را...اي مهربانترين مهربانان
دستي نيست تا نگاه خسته ام را نوازشي دهد
اينجا ،باران نمي بارد...
فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند
دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...!
نامردمان عشق نديده ،
خنجر کشيده اند بر تن برهنه و بي هويتم!
دلم مي خواهد آنقدر بنويسم تا نفسهايم تمام شود
آنقدر دفترهاي کهنه را سياه کنم ،  تا سَرَم ، فرياد کنند
مي خواهم امشب ، شاعر نو نويس کوچه ها شوم
بوي غربت کوچه ها امان بُريده است
مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا  دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را  عرضه کند ،
ولي واژه ها باز هم غريبي مي کنند
مي خواستم ، کاغذي بيابم منت نگذارد ،
تنش را بدستانم بسپارد ،  تا نوازشش دهم ،
اما ، اعتمادي نيست
اين لحظه ها ي لعنتي ،  باز هم مرا عذاب مي دهند
اين دقيقه هاي بي وفا ،  بي وجدانترين ِ عالم اند
دستي نيست تا دستهاي خسته ام را گرم کند
نگاهي نيست ، تا مرا اميد دهد
نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم
اينجا، آخرين ايستگاه عاشقيست...!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 0:55 توسط ..:: غریبه ::..

 

آینه پرسید:که چرا دیر کرده است؟


نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟


گفتم:او فقط اسیر من است.


تنها دقايقی چند تاخیر کرده است


خندید به سادگی ام آینه و گفت:


احساس پاک تو را زنجیر کرده است


گفتم:از عشق من چنین سخن مگوی


گفت:خوابی سالهاست دیر کرده است


در آینه به خود نگاه کردم!اه.....


عشق تو عجب مرا پیر کرده است


راست گفت آینه که منتظر نباش!!


او برای همیشه دیر کرده است




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 0:41 توسط ..:: غریبه ::..

 

اي مسافر !

 اي جدا ناشدني !

 گامت را آرام تر بردار !

 از برم آرام تر بگذر !

 تا به کام دل ببينمت

 بگذار از اشک سرخ... گذرگاهت را چراغان کنم..

آه ! که نميداني ...

 سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...

 و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد...

بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را...

مسافر من !

 آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش

 با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ...

 فراق صاعقه وار را بر نمي تابم...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... 

 آرام تر بگذر...
وداع..

 طوفان مي آفريند...

 اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟!

باران هنگام طوفان را که مي بيني  ...!!!

 آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ... !

من چه کنم ؟

 تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است...

اي پرنده !

 دست خدا به همراهت...

دست خدا به همراهت




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 23:10 توسط ..:: غریبه ::..

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از کجا وز که خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ،.... اما ،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز دياری و دياري باري
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک ....
در دل من  همه کورند و کرند
دست بردار ازين  در  وطن خويش غريب
قاصدک تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
که دروغي تو ، دروغ
که فريبي تو. ، فريب
قاصدک هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي ايا رفتي با باد ؟
با توام ، اي! کجا رفتي ؟ اي
راستي ايا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردک  شرري هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند......




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 0:16 توسط ..:: غریبه ::..

"موجی سهمگین تر می خواهم


و صخره ای سخت تر


تا در شکوه بیشتری بنگرم


شکستن خود را"




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 1:35 توسط ..:: غریبه ::..